تبلیغات
love volley
قالب وبلاگ

love volley
 


سلااااااااااااااااااااااام

جاتون خالی 3 شنبه با مامانم و دوستم  با هم رفتیم ورزشگاه که بریم با بازیکنای کاله عکس بگیریم ما گفتیم هیچکس نمیره اما تا رفتیم دیدیم  اونجا پر پسر بعد یه مرد از سالن اومد بیرون باش حرفیدیم که میتونیم بریم داخل یا نه اونم گفت نمیدونم شاید بتونید شایدم نتونید مامانم گفت برا بازیکنای کاله اومدیم که بچه ها باشون عکس بگیرن اونم گفت اگه بخواید باید برید دم در که تا اومدن خفتشون کنید ما رو میگی رفتیم دم در دیدیم پر از پسر که منتظرن بازیکنان کالن...ما هم چون تنها دختر اونجا بودیم و همه نگاه میکردن ترجیح دادیم بیایم تو محوطه ورزشگاه منتظر بمونیم همینطور که نشسته بودیم دیدیم اومدن و من هم رفتم جلو به اقایعطایی گفتم اگه میشه با یه چندتاشون عکس یگیریم  اما اقای عطایی گفت شرمنده باید بریم 5 دقیقه هم دیر کردیم اگه میشه بعد از تمرین... اخه عطایی جلو تر همه بود گفتم میره ما جلو چندتشونو میگیریم بعد ضایع شدم چون وایساد و به همشون گفت سریع سریع که واینستن..!!شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن ما رو میگی بد جور خیت شدیم گفتم حالا مامانم میگه نمیشه بیا یریم اما نگفت..!!! بعد همون موقع تمرین باریج تموم شده و دیدیم بازیکنا دارن میان بیرون ما هم دوباره امیر دیدیم هههه امیرم ما رو شناخت و خندید بعد خیلی صمیمی گفت: سلام حال شما خوبه؟!؟ فک کنم با خودش گفت این مادر و دختر چه بی کارن...!!بعد مجبور شدیم بهش بگیم که عکس بگیره باهامون چون دوستم اون دفعه نیومده بود اونم عین دفعه قبل با روی باز قبول کرد...

خلاصه چند تا عکس گرفتیم(پایین هست)بعد که باریجی ها رفتن  مامانم گفت خب بریم تو ماشین منتظر بمونیم یه نیم ساعت گذشته بود که یه اقای مسن مهربون که راننده اتوبوس کاله بود  اومد بهمون گفت اگه شما میخواید برید من اتوبوس رو بیارم جای ماشین شما چون تقریبا ماشین ما جلوی در ورزشگاه بود..!!مامانم گفت نه منتظریم تمرین کاله تموم شه که باهاشون عکس یگیریم بعد گفت میخواید با کی عکس یگیرید؟منم گفتم :فرهاد قائمی و موسوی و شهرام محمودی و اینا..

یه دفعه ای مرده گفت..!! فرهاد قائمی دیگه گفتم بله گفت: حواست باشه خیلی شیطونه ها!!! حاالا اگه بدونید این مرد چه کرد یه سره میگفت وایسا الان میرم فرهاد صداش میکنم..وایسا برم الان بهش میگم بیاد یه بارم که گفت:بگو من از اشناهای حاج مهدی ام(طفلک میخواست یه کاری برامون کرده باشه) و.....!!!!!!

خلاصه ماشین جابجا کردیم بعد پیاده شدیم چون اخر تمرین بود دیگه  رفتیم تو محیط ورزشگاه دیدیم اقای عطایی بیرون وایسادن  ما هم رفتیم طرفشون و ایشون هم عذزخواهی کردن برای اون موقع و گفتن الان رفتن لباس عوض کنن میان!!

بعد از چند لحظه که منتظر وایسادیم اول از همه اقای رنجبر رو دیدیم بعدش هم اقای علیزاده... مامانم خیلی بازیکنا رو نمیشناخت...بعد من گفتم مامان اقای علیزاده تا رفتم امضا بگیرم دیدم پشت سرش میلاد و قلی پور دارن میان مجبود شدم هیچی نگم بعد من دفترچم دادم به میلاد دوستمم داد به قلی پور...

تا امضا اونا تموم شد دیدم شهرام محمودی اومد بیرون اما پسرا جلوشو گرفتن و حالا این وسطه روبوسی میکردن مامان گفت اقای محمودی اونم گفت چشم الان میامخداییش چون اولم ما رو دیدن فهمیدن که دیگه ما یه 1 یا 2 ساعت معطل شدیم همه خودشون میومدن بعد که این اقایون روبوسی کردنشون به پایان رسید اومد و خدایی خیلی برخوردش خوب بود من هم گفتم اگه میشه بشینین یکم استراحت کنید اونم فهمید به خاطر تفاوت قدمون گفتم بعد خندید...

من و دوستم حواسمون به اقای محمودی بود که موسوی ازکنارمون رد شد اما ما ندیدیمش اما خدارو شکر مامانم دیدش و گفت اقای موسوی یه عکس بچه ها خیلی وقته منتظرن اونم بیچاره منتظر وایساد تا عکسمون با شهرام تموم شه!!

تا ما داشتیم با محمد سلام علیک میکردیم مامانم فرهاد اون طرف دید بهش گفت اقای قائمی...اونم اومد حالا نگو پتکوویچ هم کنار فرهاد بوده اما مامانم اسمش بلد نبوده ..!!!(اما خودش خیلی اصرار داره که فراموش کرده بوده..اخه این حرفه تو ماشین بهش میگم اسم بازیکنا رو جابجا نگی ابرومون بره میگه من همین چندتارو فقط میشناسم:فرهاد قائمی و میلاد عبادی پور و شهرام موسوی...!!!منم گفتم اره اره همینان)

بعد اول یه عکس  من تکی با محمد و فرهاد گرفتم انقدر باحال بود موسوی گفت بذار بیام پایین اینجوری که عکس نمیشه !!Gemini

بعدم با دوستم و فرهاد و محمد و خودم یه عکس وایساده گرفتیم بعدم گفتم اگه میشه بشینید استراحت کنید که اونام فهمیدن برا چی میگم..!!

اخر سر که داشتن میرفتن یادمون افتاد از موسوی و فرهاد امضا نگرفتیم خدا رو شکر فرهاد هنوز پیشکون بود و تونستیم بگیریم ولی موسوی سوار اتوبوس شده بود تا فرهاد رفت دیدم برا امضام پریسا ننوشته منم رفتم جلو گفتم اقای قائمی پریساش یادتون رفت!!فرهادم که اونجا از قصد اسم رو ننوشته بود مجبور شد بنویسه اما همه حرصی رو که ازم داشت(این قضیه رو فقط چند نفر ازش خبر دارن )رو امضا خالی کرد چون انقدر محکم امضا کرد که تا 3 صفحه بعدش جاش مونده!!

ایشالله عکس های امضا رو هم بعدا میذارم..!! 


راستی روی عکس هام باید کیلیک کنین تا کاملش ببینین

خلاصه هممین دیگه فقط در اخر واقعا همه خیلی برخوردشون خوب بود و واقعا ازشون متشکریم!






 

معرفی میکنم بچه خوشتیپ شهرمون....امیر غفووووووووووووووووووووور





این هم دوستم و امیر




چون من بزرگ نبودم موسوی خودشو کوچیک کرد!!!!!!!!!!!!






از کی تا حالا ساعت دست راستشون میکنن؟!؟!؟!؟؟!
در ضمن  هر بار مامانم  این عکس میبینه میگه عجب دماغ بیستی...!!!(از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون مامانم خیلی از این اقا شهرام خوشش اومده!!!)



بدون شرح...!!!




[ پنجشنبه 11 آبان 1391 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ parisa ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

سلام من پریسا هستم و حدودا 14 سالمه وعاشق والیبالم و بازیکنان محبوبم هم سعید و کاپیتان هستن..!ا
ضمنن هر عکس یا فیلمی که خواستین رو میتونین بهم بگین تا براتون بذارم...
امیدوارم اینجا لحظات خوبی داشته باشید...
فقط لطفا نظر یادتون نره......!!
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب